الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
331
الغدير ( فارسي )
كيفيّت بىسابقه و با اين ترتيب آنحضرت مأمور بابلاغ آن باشد و كوتاهي در ابلاغ آن برابر با عدم تبليغ امر رسالت باشد بطوريكه در قرآن حكيم به آن تصريح شده و مستلزم اين باشد كه گروههاى خلق ( در آنمكان ) باز داشت شوند و يك چنين مجمع مهمى در چنين نقطهء پر حرجى كه قرارگاه نيست منعقد گردد و سپس با ابلاغ آن تكميل دين و اتمام نعمت و خشنودى پروردگار تحقق پذيرد كه گوئى : يك امر تازهء را ابلاغ فرموده و چيزى را كه مسلمانها نميدانستهاند اعلام و مقرر فرموده است ، و سپس آنها كه در مقام تهنيت او بر آمدند با جملههاى : « اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنه » او را تهنيت دهند ، حاكى از حدوث يك امر بزرگ و بىسابقه كه گويندهء اين سخنان ( تهنيت ) تا آنموقع آن را نميدانسته ! چگونه چنين احتمالى را ميتوان داد ؟ در حالى كه آنان شب و روز تلاوت ميكردند اين آيات را : * ( وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ ) * : اهل ايمان دوستان يكديگرند * ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ) * اهل ايمان برادرانند ، كه اين مشعر است بلزوم دوستى متقابل بين آنها همانطور كه بين دو برادر است ؟ حاشا ! پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله اعظم از اينستكه چنين امر بىارزشى را ابلاغ و خداى حكيم ما پاكتر از اينست كه شبيه اين امر بيهوده را تشريع فرمايد ! ! و اما احتمال دوم - يعنى انشاء وجوب دوستى و نصرت او با آن گفتار ، اين احتمال نيز در سستى دست كمى از احتمال اول ندارد زيرا در آن هنگام امرى وجود نداشته كه انشاء نشده باشد و حكمى نبوده كه تشريع و ابلاغ نشده باشد تا نيازى به بيان انشائى آن باشد ، ! چنان كه دانستيد ، بعلاوه بنابر اين دو وجه حق مقام اين بوده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بفرمايد : « من كان مولاى ، فهو مولى علىّ » يعنى هر كه محبّ و ناصر منست بايد محبّ و ناصر على نيز باشد پس اين دو احتمال از مفاد لفظ خارج است ، و شايد سبط ابن جوزى كه در تذكره اش در ص 19 گويد : جايز نيست كه لفظ مولى در اين حديث بر ناصر حمل شود ، نظرش به همين معنى بوده ، و قريبا تمام لفظ او ذكر خواهد شد ، مضافا بر اينها ، بنابر اين